Home Archive About   

مطالب مرتبط با “دوست” در یکشنبه های بهشت

"گفتن" بدترین چیز است. این به من ثابت شده است. اصلن برای همین هست که امثال ما وبلاگ مینویسند. برای اینکه بدترین چیز گفتن و حرف زدن است. آنهم توی صورت دیگران.
آدم هایی به غیر از ما، دوست دارن بهشون دروغ بگی. دوست دارن وقتی ازشون دلگیری، توی صورتشون نگاه کنی و لبخند بزنی و هیچی نگی، به این امید که روزی شاید خودشون بفهمن، که هیچ وقت هم نمیفهمن. یعنی اصولن اگه فهمش رو داشتن کار به اینجا نمی کشید.

اصلن خیلی ها هستن که اگه بهشون دروغ نگی نمیتونی بهشون سلام کنی! 

بله! من در این زمینه به کشف و شهود رسیدم که هیچ بنی بشری از اینکه عیبش، ایرادش، ضعفش، بدی هاش و یا بی معرفتی هاش رو بهش بگی خوشش نمیاد که هیچ، ناراحت هم که میشن هیچ، از تو متنفر هم میشن و بالاخره یک روز تلافی‌اش رو سرت در میارن. علی الخصوص کسایی که بهت میگن : "تو دوست خوبی هستی که ایراداتم رو بهم میگی، بقیه نمیگن" یا "بهم بگو، من ناراحت نمیشم" هروقت این حرفارو شنیدی بدون به این معنی هست که "مواظب باش نباید چیزی بگی".

"حرف" چیزی هست که نباید بگی و "دوست" کسی که هنوز دشمنت نشده. اما هنوز

این آداب زندگی مریض هست که این روزها زیاد آدم هایی رو می شناسم که به این سبک زندگی میکنن و اتفاقن خیلی مدرن هم به نظر میرسن. کسایی که خیلی مریضن. خیلی بدحال. کسایی که حتی تحمل خودشون رو ندارن. کسایی که فقط یاد گرفتن چطور حق به جانب جلوه کنن، چطور شبها شعارهای سبز بدن و و روزها دروغ های احمدی نژادی بگن. کسانی که در خراب کردن استادن و هیچ سررشته ای از ساختن ندارن.
آدم هایی وجود دارن در اطراف ما که به عکس های قشنگ نگاه میکنن و به موسیقی های خوب گوش میدن و کتاب های مهم میخونن اما ذره‌ای از این زیبایی‌های موجود در اینها به درونشون راه پیدا نمیکنه. اگه بخوام تشبیه کنم باید بگم زندگیشون مثل یک تابلوی بسیار زیبا و ارزشمند هست که درست در نقطه طلاییش پاره و کثیف شده باشه. و البته اگه میخواستم حرف دلم رو بزنم باید میگفتم تو نقطه‌ی طلاییش ریده باشن.

آدم هایی وجود دارن که "معذرت خواستن" و "گذشت" رو یاد نگرفتن. کسایی که تشکر و محبت بلد نیستن. من حتی دوستانی دارم که اگه عمرت رو وقفشون کنی روز مرگت نمیان بالای سرت و نهایت کاری که بکنن اینه که یک فاتحه برات آفلاین بگذارن! و این حتی جای جالبش نیست. جای جالبش اینه که اگه دهن باز کنی و گلایه کنی، همه زحماتت رنگ منت به خودش میگیره، بدترین آدم دنیا میشی، درک نمیکنی و توقع داری و نهایتن در اوج مقصر بودن تاریخ مصرفت تمام میشه و وقتی در حال صحبت هستی دوستت گذاشته و رفته!

بله متاسفانه و کم نیستن چنین دوستانی و لابد شما هم که این متن رو میخونی اگر که به احتمال ضعیف جزو این دسته نباشی می فهمی که من چی میگم.

به قول آقای دادکان! دور انداخته شدن من توسط چنین دوستانی، یکی از افتخارات زندگیم هست، که البته باید اضافه کنم ناشی از پایبندی به این اعتقاد هست که در دنیا آدم خوب هم پیدا میشه، حتی اگه خلافش ثابت بشه!

شاید لحظاتی باشه که بابت این رفتارها و برخوردهای زننده و یا اتفاقات غیرمنتظره ناراحت بشم و یا ازشون متنفر بشم. اما وقتی بیشتر با خودم فکر میکنم می بینم شرایط زندگی همه ی آدمها یکی نیست و شاید یک نفر هرگز فرصت نکرده بعضی چیزا رو یاد بگیره و یا اطرافیانش از جنس خوبی نبودن. شاید حتی اون هم داره راجع به من اینطوری فکر میکنه!!! شاید و شاید و شاید ...
و اینجاس که به این نتیجه میرسم باید به  همه فرصت داد، فرصت دوباره شروع کردن، فرصت اینکه متوجه کمبودهایی که دارن بشن و جبران کنن.
Reblog this post [with Zemanta]