مطالب مرتبط با “مینیمال” در یکشنبه های بهشت
یکی بود ، یکی نبود.
قصه ما به سر رسید. کلاغه به هیچکس نرسید.
قصه ما به سر رسید. کلاغه به هیچکس نرسید.
رویای من تو نبودی. تو در رویای من بودی. تو بودی و خیلی چیزهای دیگه، خیلی روزهای خوب. یک کلبه جنگلی روی یک تپه بین درختای گردو و بلوط و ولیک و انجیلی، کنار دشتی که با شالیزار فرش شده بود. کنار خدا.
دود از دودکش کلبه بلند بود. هوا خنکای عصر رو داشت، وسطای بهار بود، وسطای اردیبهشت، ما هردو گرم کار بودیم. من گفتم : «بهار فصل جفت گیریه» - دوتا قوش بود یا قرقی، نمیدونم، توی آسمون دنبال هم میکردن.
وقتی نگاهمو از آسمون به طرف تو برگردوندم، داشتی نگاهم میکردی و لبخند میزدی، یه لبخند گرم و سرخ، پیشونیت عرق کرده بود.
دود از دودکش کلبه بلند بود. هوا خنکای عصر رو داشت، وسطای بهار بود، وسطای اردیبهشت، ما هردو گرم کار بودیم. من گفتم : «بهار فصل جفت گیریه» - دوتا قوش بود یا قرقی، نمیدونم، توی آسمون دنبال هم میکردن.
وقتی نگاهمو از آسمون به طرف تو برگردوندم، داشتی نگاهم میکردی و لبخند میزدی، یه لبخند گرم و سرخ، پیشونیت عرق کرده بود.
من امشب به خودم قول دادم «هرگز نمیرم» ولی تو هرگز نفهمیدی فقط کسی که مرده باشه همچین آرزویی میکنه.
ميخواستي بري و تنهام بذاري؟!
يا وقتي تنها شدم گذاشتي رفتي؟!
بچه كه بودم به كله پاچه ميگفتم "كله پارچه"
اون موقع نميفهميدم "پاچه" يعني چي
بعدا كه فهميدم و ديدم،
كلي تو زندگيم تاثير گذاشت.
اون موقع نميفهميدم "پاچه" يعني چي
بعدا كه فهميدم و ديدم،
كلي تو زندگيم تاثير گذاشت.
كبوتر با كبوتر باز با هيچ...