July 2008 Archives
پنجهى مريم، رُسته در شكاف صخرهيى
اين همه رنگ از كجا آوردهاى تا
بشُكوفى؟
ساقهيى چنين از كجا آوردهاى تا بر آن تاب خورى؟
قطره قطره خون از سر صخرهها گرد آوردهام،
از گلبرگهاى سرخ دستمالى
بافتهام
و اكنون
آفتاب خرمن مىكنم.
(شعری از شاعر یونانی یانیس ریتسوس که احمد شاملو ترجمه کرده)
امروز (یعنی 8 مرداد 1387) دقیقا یک سال از اولین نوشته یکشنبه های بهشت میگذره.
و امروز البته روز تولد فرشته مهربونه. روز تولد خورشید.
رویای من تو نبودی. تو در رویای من بودی. تو بودی و خیلی چیزهای دیگه، خیلی روزهای خوب. یک کلبه جنگلی روی یک تپه بین درختای گردو و بلوط و ولیک و انجیلی، کنار دشتی که با شالیزار فرش شده بود. کنار خدا.
دود از دودکش کلبه بلند بود. هوا خنکای عصر رو داشت، وسطای بهار بود، وسطای اردیبهشت، ما هردو گرم کار بودیم. من گفتم : «بهار فصل جفت گیریه» - دوتا قوش بود یا قرقی، نمیدونم، توی آسمون دنبال هم میکردن.
وقتی نگاهمو از آسمون به طرف تو برگردوندم، داشتی نگاهم میکردی و لبخند میزدی، یه لبخند گرم و سرخ، پیشونیت عرق کرده بود.
دود از دودکش کلبه بلند بود. هوا خنکای عصر رو داشت، وسطای بهار بود، وسطای اردیبهشت، ما هردو گرم کار بودیم. من گفتم : «بهار فصل جفت گیریه» - دوتا قوش بود یا قرقی، نمیدونم، توی آسمون دنبال هم میکردن.
وقتی نگاهمو از آسمون به طرف تو برگردوندم، داشتی نگاهم میکردی و لبخند میزدی، یه لبخند گرم و سرخ، پیشونیت عرق کرده بود.
هوا،
فاصله بین شمشیرهاست
استخر نگاه های ناپایا
هوا،
بیشتر از این دیگر
مانع انجماد نفس ها نیست
فرصتیست برای دودهای بازدمان
هوا،
اندیشه جنون آمیز زمین است
خیال دست نایافتنی هسته ای داغ و ملتهب
فاصله بین شمشیرهاست
استخر نگاه های ناپایا
هوا،
بیشتر از این دیگر
مانع انجماد نفس ها نیست
فرصتیست برای دودهای بازدمان
هوا،
اندیشه جنون آمیز زمین است
خیال دست نایافتنی هسته ای داغ و ملتهب