رویای من تو نبودی
رویای من تو نبودی. تو در رویای من بودی. تو بودی و خیلی چیزهای دیگه، خیلی روزهای خوب. یک کلبه جنگلی روی یک تپه بین درختای گردو و بلوط و ولیک و انجیلی، کنار دشتی که با شالیزار فرش شده بود. کنار خدا.
دود از دودکش کلبه بلند بود. هوا خنکای عصر رو داشت، وسطای بهار بود، وسطای اردیبهشت، ما هردو گرم کار بودیم. من گفتم : «بهار فصل جفت گیریه» - دوتا قوش بود یا قرقی، نمیدونم، توی آسمون دنبال هم میکردن.
وقتی نگاهمو از آسمون به طرف تو برگردوندم، داشتی نگاهم میکردی و لبخند میزدی، یه لبخند گرم و سرخ، پیشونیت عرق کرده بود.
دود از دودکش کلبه بلند بود. هوا خنکای عصر رو داشت، وسطای بهار بود، وسطای اردیبهشت، ما هردو گرم کار بودیم. من گفتم : «بهار فصل جفت گیریه» - دوتا قوش بود یا قرقی، نمیدونم، توی آسمون دنبال هم میکردن.
وقتی نگاهمو از آسمون به طرف تو برگردوندم، داشتی نگاهم میکردی و لبخند میزدی، یه لبخند گرم و سرخ، پیشونیت عرق کرده بود.
0 دنبالک
در زیر لیستی از بلاگ هایی را میبینید که به این متن ارجاع داده اند (دنبالک): رویای من تو نبودی.
لینک ارجاع برای این متن : http://harf.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/201
به به (;
1: تصوير خوبي بود و اي كاش مي شد كه واقعيت هم پيدا كنه... اين همه گرمي... طبيعت كار ( نه مثل ما فروختن وقت ) عشق صداقت... حيف كه همش تصوير...
2: خيلي مخلصيم
3:انگار یه جورایی بیمار شده ام.... غیبت ها ی پی در پی...نخوندن ها و اغلب ندیدنها...
به رانندگی و گم و گور شدن لای ابرها و مه و بارون جنگل محتاجم... به بوی نای تنه درختا که خیس شدن... به بوی چمن تازه خیس خورده....
من هم اینجا گوشه رینگ گیر افتادم... مشت می خورم پی در پی... غیبتهای طولانی....
" مسابقه داره تموم می شه... راند 14... کافه آخر... سر پل تجریشیم رفیق "
-------------
. :
:)